خرید بک لینک

درباره سایت

دردانه

آخرین مطالب

امکانات وب

به نام نور ...

دو روز پیش رفته بودیم خونه مادربزرگم ، تو حیاط مامان بزرگم یه درخت آلوچه هست که تازه میوه داده و هنوز آلوچه ها کوچیک هستند و قرمز نشدند....حسام و تارا و نتیجه های دیگه حسابی خوشبحال شون شده بود وهمش آلو می کندند و اصلا هم توجه نمی کردندبه حرف ما که میگفتیم هنوز نرسیده

حسام رو بگو که آلوچه ها رو می کند و بار ماشین وانت قرمزش می کرد و می آورد خونه

حس میوه فروشی بهش دست داده بود ...آی خونه دار و بچه دار آلوچه دارم

عکس زیر هم کار خواهرم هست که از بازی بچه ها ذوق کرده بود و این عکس رو گرفت

یاد قدیم ترها و بچگی خودم افتادم ....یادمه تابستون که میشد می رفتیم روستا پیش پدربزرگ و مادربزرگ پدری ام ....می رفتیم باغ زرد آلو و تو میوه چینی کمک می کردیم و به داد دلمون هم می رسدیم حسابی و تا می شد زردآلو می خوردیم سیب هم بود اما بیشتر زردآلو بود ....یادش بخیر پدر بزرگ و مادربزرگم که به رحمت خدا رفتند دیگه نرفتیم باغ

الان خدا را شکر می کنم که تارا و حسام هم این فرصت رو داشتند که لذت تابستون و نوبرانه هاش رو لمس کنند ....خدا جونم شکرت

برچسب: نویسنده: آرین کریمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:52

صفحه بندی