خرید بک لینک

درباره سایت

دردانه

آخرین مطالب

امکانات وب

به نام نور ...

دلم می خواست در سال های بسیار دوری به دنیا می آمدم

آنقدر دور که ...

نه زمان مرزی داشت

نه جغرافیا را مرزی بود

نه قرنی می شناختم

و نه می دانستم اکنون در کجای زمین ایستاده ام

به جای تقویم ،

وقت ، وقت ِ بنفشه زار بود و پروانه ها

وقت ِ تب و تاب چشمه ها

چشم روشنی رودها

یا مثلا وقت ِ سیب و آفتاب بود

یا اصلا وقت رقصِ باد و برگ بود

و وقت ِ ردِ سرخ انار روی دامن عشق

شاید هم وقت جای ِ پای ِ سپید عشق روی برف

دلم می خواست حتی نمی دانستم آهن چیست

گلوله چیست

جنگ کدام است

فصیح ترین روزنامه ، کلمه ها و گفتکوها بود

میان زمین کشاورزی ،

کنار رودخانه ،

در میان هیاهوی کوچه باغ ها و بازی کودکان

من اما دلم هنوز روشن است

آفتاب هر صبح از همان حوالی مشتی نور می آورد

گنجشک ها از همان حوالی می رسند

با کلمه کلمه آواز بر دهان

من دلم روشن است

روشن به دهان پر شعر و آواز کودکان

به اینکه هنوز آخرین شکوفه دنیا باقی است

هنوز آخرین برگ روی درخت باقیست

هنوز آخرین انار دنیا را نچیده ایم

هنوز خدا برایمان انار دانه می کند روی شاخه ها

هنوز خدا زیاد دور نیست ...

هنوز جای آخرین قدم های عاشقانه روی بر ف خالیست

من فکر می کنم

" هنوز هم زیاد دور و دیر نیست "

برچسب: نویسنده: آرین کریمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:52

صفحه بندی