به نام نور ...
صبح که بیدار شدم مثل همیشه و روتین مشغول انجام کارهام شدم ، تازه صبحانه خورده بودم که متوجه شدم همسایه مان فوت کرده ، مدت ها بود مریض بود ....یک لحظه با خودم فکر کردم مرگ چقدر می تونه نزدیک باشه ، فکر کردم همین چند لحظه پیش فرشته مرگ از همسایگی مون رد شده ، انگار که از خدا پیام آورده باشه که زیاد مغرور نباش ، زندگیت در سایه لطف و کَرَم من هست ...شک ندارم صبحانه فردا رو با لذت بیشتری خواهم خورد و هنگامی که کارهام رو انجام می دهم سعی خواهم کرد تمامش با عشق باشد
ظهر که رسیدم محل کار و کرکره کار و کاسبی رو دادم بالا
اولین مشتری هنگام حساب و کتاب میگه امیدوارم دستم سبک باشه و من باز هم میگم خدایا ممنون برای دلگرمی هایی که سر راه میگذاری ، بابت قسمت شیرین زندگی ...یک آرزوی خیر شاید به نظر معمولی به نظر برسه اما حتما بازتاب داره ، این قسمت خوب امروز ...
* و سلام بر حسین دل ها .... دلم تو ایام محرم جور خاصی آرومه
* الهی به حق این ماه و این روزها همه دل ها مستجاب ...قابل باشم دعاگوی دوستان جان هستم

*رهآجان من از وب قدیمت می آمدم وب جدید ، لطفا آدرست رو برام بذار ، فراموش کردم
برچسب:
نویسنده: آرین کریمی