به نام نور ...
بهار که می شود خوب نگاه می کنم
تا یادم بماند زیبایی شکوفه ها و رقص و آواز پرنده ها
رنگ های شاد ،
و حتی آفتاب و آبی آسمان
می دانم پاییز به یغما می برد ناگزیر
پاییز که می شود چشم و گوش می شوم دوباره
برای به خاطر سپردن رنگ های گرم
زرد و سرخ و نارنجی
صدای خش خش برگ ها
دیگر دلتنگ هیچ فصلی نمی شوم
دلم اقلیم چهار فصل هست
دیگر می دانم آفتاب و آبی آسمان رفتنی است
باید جرعه جرعه لمسش کنم
باران و پاییز و انفجار رنگ های پاییزی هم ،
پاییزی باید تا زمستانی و بهاری
نشستم دارم با خودم فکر می کنم نصف سال گذشت ....به این نیمه رفته سال فکر می کنم ![]()
خدا رو شکر می کنم که اول از همه سلامتی بود و کار و تلاش ، یادگیری برنامه ها و نرم افزارهای تازه مربوط به کار ، کنار عزیزان بودن و همدلی ها ![]()
برادرم سه هفته ای هست که رفته دوره آموزشی خدمت سربازی ...خدا همه سرباز ها رو حفظ کنه و برادر من هم در کنارشون ![]()
دلم یک تغییر بزرگ می خواد ، یک فرار از یکنواختی خسته کننده روح و جسم ...
برچسب:
نویسنده: آرین کریمی