دیروز وقتی اومدم محل کار همه پنجره ها بخار گرفته بود و بیرون دیده نمیشد .... بخار شیشه ها رو تمیز کردم و به تماشای خیابون ایستادم ... درخت هایی که روبروی محل کار هستند دیگه همه برگ هاشون ریخته و به اصطلاح خوابیدند و منتظر بهار هستند و گنجشک ها هم مثل همیشه در جستجوی روزی شان .. .با خودم فکر کردم زندگی هم مثل یک پنجره بخار گرفته است که نمی دونی پشتش چه منظره ای در انتظارت هست .... و همین گاهی منظره پاییزی و گاهی منظره یک درخت پر شکوفه...اما اونچه که معلوم هست اینه که همیشه زندگی جریان داره و در یک حالت نمی مونه که اگر در یک حالت می بود دیگه نمی خواستم بخار شیشه رو برای دیدن منظره تکراری پاک کنم .... همیشه منتظر زیبایی ها می مونیم و ذوق داریم برای روزهای متفاوت و نو
من همیشه ایمان دارم خدا در پس همه پنجره های مه گرفته حضور داره
خدا در امتداد همه جاده های نامعلوم فردا هست ....

و ما در پاییزی ترین حال ممکن
هم قبیله بهارانیم
هم سرود و هم پای کودکان ایل و دشت
روزگاران ازان ماست

برچسب:
نویسنده: آرین کریمی