گاهی حس میکنی خدا دقیقا روبرویت نشسته و دارد با تو حرف می زند ...
از پنجره که سرک میکشی می بینی جانم چه خدایی ... ![]()
دلت می خواهد دستت را زیر چانه ات بگذاری و همین طور محو زیبایی و خالق زیبایی شوی
انگار دستت را می گیرد و تو را به تماشای قسمت زیبای زندگی می برد
ساعت ها دوست داری با خدا قدم بزنی ... روی ابرها ، بین سرخ و طلایی آسمان
چه ساده می شود با رفیق بود ...


برچسب:
نویسنده: آرین کریمی