خیال کن
زمستان قدم به قدم برود سمت بهار
بهار ذوق کند
شکوفه سرریز شود از دامان باهار
تابستان سرک بکشد از دیوار خزان
درخت انار ذوق کند
سرخ شود
شکوفه های انار
و بارانی که دلبری کند از شوق ِ رنگ ِخَزان
تصور کن مسافری خسته از راه
برسد در پناه درخت و سایه و سیب
چه ذوق قشنگی است خیال آسودن
کنار رود و نغمه و بهار
خیال کن که بادبادکی
به دست ِ اشتیاق کودکی
برود سمت آسمان ، رها در باد
چه ذوق قشنگی است
خنده از خیال رهایی
خنده از بال زدن به شوق کودکی
من همان زمستان
تو همان بهار
من همان تابستان
تو همان عشق پاییزان
من همان بادبادک
تو وسعت بی پایان آسمان
و تو خود ذوق و خنده و جهان
* دل های عاشق را دوست دارم بی وقفه ، باران های مهربانی بی پاسخ نمی ماند 

برچسب:
نویسنده: آرین کریمی