از من اگر بپرسند بهار!
می گویم دُخت ِ زمستان ،
زاده صبر و سپیدی و روشنا .
بهار!
دخترِ گل به دامن رنگین ،
سر سپرده باران و آسمان ،
خبر برسد به گوشه گوشه جهان :
بهار نقطه گذاشته تا همیشه بر درد ِ زمستان
آری بهار همیشه ،
جواب ِ خواب ِ بی رویای زمستان است
از من اگر بپرسند آفتاب ، صبح و سحر
آخرین ستاره صبح را نشان خواهم داد
خواهم گفت : زاده شب ، فرزند ِماه و ستاره
زاده ی شب شکنِ امید
همان که تیغ نور زده بر هجوم سایه ها
از من اگر بپرسند می گویم :
همیشه پیش ِ رو ،
میلاد تازه ترین صبح ها و بهار هاست
* امروز با مامان و خواهر رفتیم نمایشگاه خوداشتغالی بانوان ..... از صنایع دستی و کارهای دستی مثل فرش دست بافت و عروسک های بافتنی و ترمه دوزی و لحاف دوزی و سایر هنرهای دست گرفته تا خوراکی های خانگی و دست ساز مثل ترشی های مختلف و کشک و لواشک و سوهان دست ساز و پشمک سنتی و ...
رفتم جلوی یک غرفه دارم لواشک ها را نگاه می کنم ، بعد حرکت کردم که برم صاحب غرفه که یک آقا بود برگشته می گه خانم لواشک هاش خوشمزه ست ها ، نمی خرید ؟ بعد با خنده میگه مگه میشه مگه داریم 

خواستم بگم بله حالا که شده و داریم و یه دختر از لواشک خوشش نمیاد
شیطونه گفت بزنم داغونش کنم 
اما من برای خودم کلی نبات کنجدی خریدم و کشک که خیلی دوست دارم و حلوای ارده و برای خواهرزاده ها هم پاستیل های جورواجور خریدم 
قبل از اینکه بریم داخل نمایشگاه از اون جایی که نمایشگاه بین المللی شهر ما در محوطه دریاچه ای هست به اسم شورابیل و محیط خیلی قشنگیه از فرصت روشنایی ته مونده روز استفاده کردم و چندتا عکس گرفتم .... ماحصل شد عکس های زیر
* قسمت اول سری جدید شهرزاد رو دیشب نشستیم و با هم تماشا کردیم ... دوسش دارم 
* این هفته که مدرسه ها نصف هفته تعطیل بود خواهرم برای این که سر به سر حسام بذاره بهش نمی گفت تعطیل هست و اون طفلک هم می نشست و هر روز درس رو دوره می کرد ...منم شیطنت ام گل کرد و یه روز که فهمیدم فرداش تعطیل هستند زنگ زدم خونه آبجی و چون حسام گوشی رو برداشت گفتم فردا تعطیله .... اونم از ذوق به آبجی برگشته میگه مامان خاله میگه فردا تعطیله 
همچین خاله مهربونی هستم من

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
* معجزه شکرگزاری - روز هفدهم (روی لینک کلیک کنید و بشنوید و برای دانلود کلیک راست کنید و save link as را انتخاب کنید)
* معجزه شکرگزاری - روز بیست و یکم
* کتاب ملت عشق - قاعده بیست و سوم : زندگی اسباب بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپرده اند. بعضی ها اسباب بازی را آن قدر جدی می گیرند که به خاطرش می گریند و پریشان می شوند. بعضی ها هم همین که اسباب بازی را به دست می گیرند کمی با آن بازی می کنند و بعد می شکنندش و می اندازندش دور. یا زیاده بهایش می دهیم یا بهایش را نمی دانیم. از زیاده روی بپرهیز. صوفی نه افراط می کند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را بر می گزیند.
* قاعده بیست و چهارم : حال که انسان اشرف مخلوقات است، باید در هر گام به خاطر داشته باشد که خلیفه ی خدا بر زمین است و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد. انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود، باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمئن رفتار کند.
* قاعده بیست و پنجم : فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد. هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشمداشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم، در اصل در بهشتیم. هرگاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم، با سر به جهنم افتاده ایم.
* قاعده بیست و ششم :کائنات وجودی واحد است. همه چیز و همه کس با نخی نامرئی به هم بسته اند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیف تر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسان ها را اندوهگین کند . و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند.
* قاعده بیست و هفتم : این دنیا به کوه می ماند، هر فریادی که بزنی، پژواک همان را میشنوی. اگر سخنی خیر از دهانت برآید، سخنی خیر پژواک می یابد. اگر سخنی شر بر زبان برانی، همان شر به سراغت می آید. پس هر که درباره ات سخنی زشت بر زبان راند، تو چهل شبانه روز درباره آن انسان سخن نیکو بگو. در پایان چهلمین روز می بینی همه چیز عوض شده. اگر دلت دگرگون شود، دنیا دگرگون می شود.
* قاعده بیست و هشتم : گذشته مهی است که روی ذهنمان را پوشانده. آینده نیز پس پرده خیال است. نه آینده مان مشخص است، نه گذشته مان را می توانیم عوض کنیم. صوفی همیشه حقیقت زمان حال را در می یابد.
برچسب:
نویسنده: آرین کریمی