من مهتاب را دیده ام
که ستاره در فانوس می افروخت
روشنی اش از جان خویش ،
با قد خمیده در کوچه ها می گشت
گوشوار غزل بر گوش سپیده می نشاند
قصیده خورشید بر چشم آسمان
در قصه های مهتاب همیشه ،
خاتون ِ صبح آخر قصه سر می رسید
از پس هجوم تمام شب سایه ها
با خنده ای که مثل خنده حوا ،
روز اول خلقت آدم را نشانی بود ...
مهتاب همیشه می رسد از اولین روز خلقت آدم
با قصه اشتیاق خود از اولین دیدار
* معجزه شکرگزاری - روز پنجم (روی لینک کلیک کنید و بشنوید و برای دانلود کلیک راست کنید و save link as را انتخاب کنید)
* معجزه شکرگزاری - روز ششم
* کتاب ملت عشق - قاعده پنجم : کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام بر می دارد. با خودش می گوید: «مراقب باش آسیبی نبینی.» اما مگر عشق اینطور است؟ تنها چیزی که عشق می گوید این است: «خودت را رها کن. بگذار برود!» عقل به آسانی خراب نمی شود. عشق اما خودش را ویران می کند. گنج ها و خزانه ها هم در دل ویرانه ها یافت می شود، پس هرچه هست در دل خراب است!
* قاعده ششم – اکثر درگیری ها، پیش داوری ها و دشمنی های این دنیا از زبان منشأ می گیرد. تو خودت باش و به کلمه ها زیاد بها نده. در دیار عشق زبان حکم نمی راند. عاشق بی زبان است.
* قاعده هفتم – در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشه ی انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی، نمی توانی حقیقت را کشف کنی، فقط در آینه ی انسانی دیگر است که می توانی خودت را کامل ببینی.
* این روزها هوا به قدری سرد شده که نمیشه حتی برای نیم ساعت تو فضای باز و آزاد موند .... به محض بیرون رفتن از خونه آدم سر درد و گوش درد می گیره . خدا را شکر برای همه رحمت واسعه اش
یه گربه سفید سیاهی تو کوچه ما هست که از چند ماه قبل رسما شده بچه محل ما
همش تو کوچه ما پلاس هست ..... این روزها همش از سرما میره زیر ماشین ها طفلی . چند وقت پیش دو تا ماشین رو به روی هم به فاصله پارک بود بعد این پیشی هم زیر یکی از ماشین ها و گربه دیگه زیر اون یکی ماشین بودند ...بعد یه تیکه غذا برای این گربه انداختم دیدم اون یکی گربه اصلا سعی نکرد غذای این یکی رو بگیره این یکی هم اصلا تعارف نزد بفرما
...همچین مظلوم فقط نیگاه کرد من هم برای اون هم یه تیکه دیگه آوردم گذاشتم ....
برچسب:
نویسنده: آرین کریمی