من هر صبح
ذوق را به تماشای جهان خواهم برد
شوق دیدن را قسمت خواهم کرد
وسط بازی ِ برگ ِ چناران در باد
هر روز زندگی را ،
از نگاه دخترکی بازیگوش خواهم زیست
هر روز فرصت گل هست
به اندازه دل ِ خالی ِ هر گلدان
آه چشم ها !
فرصت دیدار ستاره کم نیست
چه فلق ها که بخوانیم آیه آیه نور را
چه تلاوت ها که کند ماه ،
وسط حوض آبی زندگی هامان !
آه از این دل !
چه غزل ها !
چه تپش ها !
یک دشت اسب رهوار !
یک دشت عطر ِ گندم !
یک باغ بوی سیب !
خوب می دانم !
قصه خورشید در گوش شب ،
قصه افسانه های کودکی است
گاه رویا چون انار در اوج شاخه ،
ناچیدنی است ...
اما
قاصدک ها مژده آوردند
در جهان بی نهایت نونهال آرزوست ....
برچسب:
نویسنده: آرین کریمی