خرید بک لینک

درباره سایت

دردانه

آخرین مطالب

امکانات وب

به نام نور ...

تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار

تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کَن

ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو،

تو ای با دوستی دشمن!

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونریزی ست

زبان قهر چنگیزی ست

بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن ـ شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار

تفنگت را زمین بگذار،

تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو

این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه، غفلت، این برادر را

به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

و حق با توست،

ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهم آتشبار

نباید جست!

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار!”

فريدون مشيري

* از دیروز و بعد آن اتفاقات سخت که هر دلی رو رنجور میکنه بارها و بارها این شعر فریدون مشیری رو خوندم .... اونقدر با خودم به فکر نشستم برای یافتن چرایی این اتفاقات ، این جهان واین آدم ها

راستش به این نتیجه رسیدم که همه آدم ها با ریشه ای از خوبی و پاکی محض ، با پیش زمینه ای از تمام خوبی ها و رفتارهایی که باید و شایسته آدمی است به دنیا می آیند و اگر ادمی راه رو درست انتخاب کنه محال هست داشته هایش رو گم کنه اما اگر راه رو اشتباه بره اونجاست که یکی یکی این خوبی ها از دست میره ، ریشه ها کم کم خشک میشه و وای به روزی که دیگه حتی نشه ریشه های خراب رو دوباره رویاند ...اونجاست که دیگه اتصال آدمی با همه خوبی ها قطع میشه ....به همین خاطر هست که من همیشه بچه ها و کودکان رو بزرگ ترین معلم می دانم ....وقتی حسام روی در اتاقش می نویسه مامان بابا لطفا قبل وارد شدن در بزنید یعنی از ابتدا در نهادش وجود داره که نباید حریم ها رو ناغافل شکست باید اجازه گرفت برای حریم ها ...حریم دین ، حریم شخصیت ، حریم رفتارها ،حریم یک کشور . .....

وقتی حسام کوچک با همه کوچکی اش برای عذرخواهی از مادرش نامه می نویسد و می خواهد او را ببخشد یعنی در نهال و روحش این نهادینه شده که می توان با گفتگو مشکل را حل کرد ، می توان در آرامش مشکلات را روی دایره ریخت و با هم فکری حل کرد ..می توان بخشید به جای جنگ و دعوا و قهر ....

و هزاران خیال که از ذهنم گذشته در این دو روز ....

آدم ها هر اندازه بزرگ تر می شوند ناتوان تر نشان می دهند .... خوب یاد گرفته ام که هیچ مشکلی در دنیا آنقدر بزرگ نیست که آدمی به خاطرش هم نوعانش را لگدمال کند و خود را به چهارسوی دنیا بکوبد مگر دنیا چیست به جز چند روز با عزت زندگی کردن و با عزت رفتن ....مگر دنیا چقدر دوام خواهد داشت برای من که بخواهم برای آن عالمی را به آتش بکشم ، گیرم که دنیا برای من اما دنیای سوخته و ویرانه به چه درد من خواهد خورد .... من که بعد از مرگم هیچ چیز این دنیا کارساز نخواهد بود چر ا باید برای آن این همه آشوب به پا کنم ..... گاهی وقت ها دنیا برایم خیلی کوچک می شود درست مثل یک قفس که آرزو می کنم زودتر اوج بگیرم ....

برای کشورم ، برای ایرانم ، برای همه دنیا کبوتر سپید صلح و آزادی و آرامش را آرزو دارم ....آمین

برچسب: نویسنده: آرین کریمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:52

صفحه بندی