فرشته ای بود که هر شب
از خدا نور می گرفت
و ماه به دست
شب ها کوچه به کوچه می گشت
پشت پنچره های بسته سرک میکشید
میان اشک ها و لبخندها
میان خستگی ها و آسودگی ها
میان امیدها و نا امیدها
و شاید از همه مهم تر میان
آرزوها و اشک های دخترکی کوچک...
و هر شب فرشته
امید می پاشید
لبخند می نشاد در دامان آرزوها
و رد بال های فرشته
در هر فلق پیدا بود
و بالهایش به افتاب کشیده بود
و آفتاب هر صبح
نوری از فرشته داشت
نوری از خدا ...
و بهاران که می شد فرشته
تا صبح کنار درخت سیب قصه می گفت
و درخت سیب قصه های فرشته را ،
شکوفه بار می خندید
و هیچ کس نمی دانست که سیب
رونوشت قصه های فرشته است
.
.
.
و فرشته تابستان ها لباسی از حریر سبز می پوشید
و آیینه به دست در جهان میگشت
و خدا در آیینه فرشته ها پیداست
یک تابستان انگار جنگل از خواب شبانه پرید
و تا همیشه عکس فرشته ها در نگاه سبز جنگل ماند
.
.
.
قصه دل فرشته ها
شبیه نار و نور است
و درخت انار قصه دل فرشته ها را
به سرخی دانه انار کشیده است
و برگ ها
داغ بال فرشته ها را .
شبی فرشته ای که دلش گرفته بود
باز هم نور و ماه به دست
از خیال کوچه های پاییز گذشته بود
و باز رد بال او در میان شاخه ها
شبیه سرخی آتش و انار
نشته بود
.
.
.
فرشته ها عاشق نور و سپیدی اند
و رد پای فرشته ها
در سپیده و صبح زمستان
پشت هر پنجره در میان برف پیداست
فرشته ای پر از قصه های گرم
هر شب از خیال زمین گذشته است
زمین دلش ذره ذره سبز می شود
و باز فرشته و آیینه و تصویری از شکوفه بهار
و قصه فرشته ماه به دست
همیشه در میان لحظه ها جاریست
و باز هم زمین از خیال نور و ماه و فرشته ها
می خندد
و باز هم خدا
دست فرشته را پر از نور می کند ....
* خدا رو شکر که امسال هم روزهای ماه رمضان به زیبایی گذشت و با حال خوبی که گرفتم تلاش خواهم کرد برای روزهای خوب
هر چند امتحانات در این روزها کمی سخت بود . امیدوارم رحمت و برکت خدا همیشه جاری در لحظه های همه ما
* تصمیم دارم در کلاس های هنری ثبت نام کنم برای وقت آزادم شاید عکاسی و البته به سفال گری هم علاقه دارم ...طراحی سیاه قلم هم زمانی دوره اش را گذرانده بودم دوست دارم ادامه بدهم کلا برای آرامش خاطر هنر بهترین گزینه است 
* دو تا پرنده سفالی به صورت خام خریدم و با رنگ روغن رنگ شان کردم حس خوبی بهم داد 
.jpg)
برچسب:
نویسنده: آرین کریمی