دیروز صبح زود خواهری به همراه همسر به سفر دو سه روزه ای رفتند و قرار شد حسام عزیزم منزل ما باشد .... چون صبح زود قرار بود حرکت کنند حسام شب خونه ما ماند تا صبح بد خواب نشود .... اولین بار بود که از خونه و پدر و مادرش دور می خوابید اما دیگه مردی شده برای خودش و خیلی راحت پذیرفت .... فقط شب وقتی میخواست بخوابه زنگ زد به خواهری و باهاش حرف زد و گزارش خواب داد
خلاصه اسباب خنده ما را فراهم کرده بود
امروز هم برای اینکه سرگرم بشه با هم به مجموعه تفریحی و دریاچه رفتیم و سرسره بازی و ماشین بازی کرد و در ادامه رفتیم براش ماشین اسباب بازی خریدیم یعنی خوشم میاد سلیقه اش خیلی گرونه 
منم خواهرزاده ذلیل دیگه حرف رو حرفش نیاوردم اما خیلی حس قشنگی بود بیرون رفتن با وروجک خاله 
* کاش همیشه جهان خلاصه شود در لبخند تو
و هر بار بخواهم زندگی را دوره کنم ،
چشم های شوق تو را به خاطر بیاورم
برچسب:
نویسنده: آرین کریمی